غلام نبی عشقری
از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد از کاکلت اللهی يک تار مو نريزد لبهای باده نوشان خشکست ای حريفان از شيشه تا به ساغر…
ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود سينه ام پر درد و داغ و ديده ام پر آب بود صاحب قشخانه بودم داشتم مهمان…
هر چه داری، وفا نداری يار
هر چه داری، وفا نداری يار ميل با آشنا نداری يار گشته ام عمرها به دور سرت سری همراه ما نداری يار عاشقت زنده جاودان…
منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند ندارم هيچ، ز من برگ و بر نمی ماند نه مال ارثيه دارم، نه وارثی…
گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب دارد امشب يک جلا و برق ديگر ماهتاب دامن صحرا شده يک عالم نور و ضياء تيغ های…
عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟ حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان…
شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
سشب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد مه و خورشيد و انجم ديدن روی تو می آيد اگر از گل فزونتر نيست…
ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
ز بس پرهيز بسيار می کنی يار جهان را بر سرم شو می کنی يار به خيرت هرچه گويم می زنی دو زبانت بر سرم…
دلم از شيوه های يار تنگ است
دلم از شيوه های يار تنگ است حق و ناحق به همراهم به جنگ است به کوی خود مرا هردم ببيند به لب دشنام و…
داری خبر که از دل و جان می پرستمت
داری خبر که از دل و جان می پرستمت مانند بت پرست بتان می پرستمت دنیا و دین من همه برباد داده” باشی اگر چه…





