رباعیات سعدی
من با دگری دست به پیمان ندهم
من با دگری دست به پیمان ندهم دانم که نیوفتد حریف از تو به هم دل بر تو نهم که راحت جان منی ور زانکه…
گر زحمت مردمان این کوی از ماست
گر زحمت مردمان این کوی از ماست یا جرم ترش بودن آن روی از ماست فردا متغیر شود آن روی چو شیر ما نیز برون…
عشاق به درگهت اسیرند بیا
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هرجور و جفا که کردهای معذوری زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی اینست که دور از لب ودندان منی ما را به سرای پادشاهان ره نیست تو خیمه به پهلوی…
چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد
چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد بیفایده سعی و گفت و گو نتوان کرد گفتم بروم صبر کنم یک چندی هم صبر برو که…
ای دوست گرفته بر سر ما دشمن
ای دوست گرفته بر سر ما دشمن یا دوست گزین به دوستی یا دشمن نادیدن دوست گرچه مشکل دردیست آسانتر ازان که بینمش با دشمن
آن شب که تو در کنار مایی روزست
آن شب که تو در کنار مایی روزست و آن روز که با تو میرود نوروزست دی رفت و به انتظار فردا منشین دریاب که…
یا همچو همای بر من افکن پر خویش
یا همچو همای بر من افکن پر خویش تا بندگیت کنم به جان و سر خویش گر لایق خدمتم ندانی بر خویش تا من سر…
نونیست کشیده عارض موزونش
نونیست کشیده عارض موزونش وآن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست خط دایرهای کشیده پیرامونش
مجنون اگر احتمال لیلی نکند
مجنون اگر احتمال لیلی نکند شاید که به صدق عشق دعوی نکند در مذهب عشق هر که جانی دارد روی دل ازو به هر که…





