من دوش قضا یار و قدر پشتم بود

من دوش قضا یار و قدر پشتم بود نارنج زنخدان تو در مشتم بود دیدم که همی گزم لب شیرینش بیدار چو گشتم سر انگشتم…

Continue Reading...

گویند رها کنش که یاری بدخوست

گویند رها کنش که یاری بدخوست خوبیش نیرزد به درشتی که دروست بالله بگذارید میان من و دوست نیک و بد و رنج و راحت…

Continue Reading...

کی دانستم که بیخطا برگردی؟

کی دانستم که بیخطا برگردی؟ برگشتی و خون مستمندان خوردی بالله اگر آنکه خط کشتن دارد آن جور پسندد که تو بی‌خط کردی

Continue Reading...

روی تو به فال دارم ای حور نژاد

روی تو به فال دارم ای حور نژاد زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد فرخنده کسی که فال گیرد ز رخت تا لاجرم از…

Continue Reading...

خالی که مرا عاجز و محتال بکرد

خالی که مرا عاجز و محتال بکرد خطی برسید و دفع آن خال بکرد خال سیهش بود که خونم می‌ریخت ریش آمد و رویش همه…

Continue Reading...

این ریش تو سخت زود برمی‌آید

این ریش تو سخت زود برمی‌آید گرچه نه مراد بود برمی‌آید بر آتش رخسار تو دلهای کباب از بس که بسوخت دود برمی‌آید

Continue Reading...

ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی

ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی سرمست هوی و پای‌بند هوسی ترسم که به یاران عزیزت نرسی کز دست و زبان خویشتن در قفسی

Continue Reading...

امشب نه بیاض روز برمی‌آید

امشب نه بیاض روز برمی‌آید نه نالهٔ مرغان سحر می‌آید بیدار همه شب و نظر بر سر کوه تا صبح کی از سنگ به در…

Continue Reading...

هر سرو که در بسیط عالم باشد

هر سرو که در بسیط عالم باشد شاید که به پیش قامتت خم باشد از سرو بلند هرگز این چشم مدار بالای دراز را خرد…

Continue Reading...

من چاکر آنم که دلی برباید

من چاکر آنم که دلی برباید یا دل به کسی دهد که جان آساید آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست در ملک…

Continue Reading...