رباعیات سنایی
روزی که رطب داد همی از
روزی که رطب داد همی از پیشت آن روز به جان خریدمی تشویشت اکنون که دمید ریش چون حشیشت تیزم بر ریش اگر ریم بر…
دل خسته و زار و ناتوانم
دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت خونابه ز دیده میبرانم ز غمت هر چند به لب رسیده جانم ز غمت غمگین مانم چو…
در دیدهٔ کبر کبریای تو
در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست در کیسهٔ فقر کیمیای تو بسست کوران هزار ساله را در ره عشق یک ذره ز گرد توتیای تو…
خوشخو شده بود آن صنم
خوشخو شده بود آن صنم قاعدهساز باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز چون گوز درآگند دگر باز از ناز از ماست همی بوی پنیر آید…
چون دوست نمود راه طامات
چون دوست نمود راه طامات مرا از ره نبرد رنگ عبادات مرا چون سجده همی نماید آفات مرا محراب ترا باد و خرابات مرا حضرت…
جز راه قلندر و خرابات
جز راه قلندر و خرابات مپوی جز باده و جز سماع و جز یار مجوی پر کن قدح شراب و در پیش سبوی می نوش…
تا شد صنما عشق تو همراه
تا شد صنما عشق تو همراه رهی درهم زده شد عشق و تمناه رهی چونان شد اگر ازین دل آهی نزنم جز جان نبود تعبیه…
پار ارچه نمیکرد چو کفرم
پار ارچه نمیکرد چو کفرم تمکین امسال عزیز کرد ما را چون دین در پرورش عاشقی ای قبلهٔ چین هم قهر چنان باید و هم…
بر طرف قمر نهاده مشک و
بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش چکند که فقاع خوش نبندد به درش در کعبهٔ حسن گشت و در پیش درش عشاق همه بوسهزنان…
با یاد تو جام زهر چون
با یاد تو جام زهر چون نوش کشند از کوی تو عاشقان بیهوش کشند بنمای به زاهدان جمال رخ خویش تا غاشیهٔ مهر تو بر…





