رباعیات سنایی
دلها همه آب گشت و جانها
دلها همه آب گشت و جانها همه خون تا چیست حقیقت از پس پرده و چون ای بر علمت خرد رد و گردون دون از…
در عشق تو ای شکر لب روح
در عشق تو ای شکر لب روح افزای نالان چو کمانچهام خروشان چون نای تا چون بر بط بسازیم بر بر جای چون چنگ ستادهام…
در جامه و فوطه سخت خرم
در جامه و فوطه سخت خرم شدهای کاشوب جهان و شور عالم شدهای در خواب ندانم که چه دیدستی دوش کامروز چو نقش فوطه در…
چون موی شدم ز رشک پیراهن
چون موی شدم ز رشک پیراهن تو وز رشک گریبان تو و دامن تو کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا وآنرا شب و روز دست…
چشمم ز فراق تو جهانسوز
چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد بر من سپه هجر تو پیروز مباد روزی اگر از تو باز خواهم ماندن شب باد همه عمر من…
تا کی ز غم جهان امانی
تا کی ز غم جهان امانی خواهی تا کی به مراد خود جهانی خواهی چون در خور خویشتن تمنا نکنی زین مسجد و زان میکده…
پندی دهمت اگر پذیری ای
پندی دهمت اگر پذیری ای تن تا سور ترا به دل نگردد شیون عضوی ز تو گر صلح کند با دشمن دشمن دو شمر تیغ…
بس عابد را که سرو بالای
بس عابد را که سرو بالای تو کشت بس زاهد را که قدر والای تو کشت تو دیر زی ای بت ستمگر که مرا دست…
بازی بنگر عشق چه کردست
بازی بنگر عشق چه کردست آغاز میناز ازین حدیث و خود را بنواز بر درگه این و آن چه گردی به مجاز ساز ره عشق…
این بیریشان که سغبهٔ
این بیریشان که سغبهٔ سیم و زرند در سبلت تو به شاعری که نگرند زر باید زر که تا غم از دل ببرند ترانهٔ خشک…





