رباعیات سنایی
ما ذات نهاده بر صفاتیم
ما ذات نهاده بر صفاتیم همه موصوف صفت سخرهٔ ذاتیم همه تا در صفتیم در مماتیم همه چون رفت صفت عین حیاتیم همه حضرت حکیم…
گفتی گله کردهای ز من با
گفتی گله کردهای ز من با که و مه بهتان چنین بر من بیچاره منه از تو به کسی گله نکردم بالله گفتم که اگر…
گر دنیا را به خاشهای
گر دنیا را به خاشهای داشتمی همچون دگران قماشهای داشتمی لولی گویی مرا وگر لولیمی کبکی و سگی و لاشهای داشتمی حضرت حکیم سنایی غزنوی…
فرمان حسود فتنهانگیز
فرمان حسود فتنهانگیز مکن چشم از پی کشتن رهی تیز مکن چون عذر گذشته را نخواهی باری با من سخنان وحشتانگیز مکن حضرت حکیم سنایی…
صد بار رهی بیش به کوی تو
صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت بویی ز گلستان وصال تو نیافت دل نیست کز آتش فراق تو نتافت دست تو قویترست بر…
زلفین تو تا بوی گل
زلفین تو تا بوی گل نوروزیست کارش همه ساله مشک و عنبر سوزیست همرنگ شبست و اصل فرخ روزیست ما را همه زو غم و…
دیده ز فراق تو زیان
دیده ز فراق تو زیان میبیند بر چهره ز خون دل نشان میبیند با این همه من ز دیده ناخشنودم تا بی رخ تو چرا…
در مرگ حیات اهل داد و
در مرگ حیات اهل داد و دینست وز مرگ روان پاک را تمکینست نز مرگ دل سنایی اندهگینست بی مرگ همی میرد و مرگش زینست…
در حسن چو عشق نادرست
در حسن چو عشق نادرست آمدهای در وعده چو عهد خویش سست آمدهای در دلبری ار چند نخست آمدهای رو هیچ مگو که سخت چست…
چون نار اگرم فروختن
چون نار اگرم فروختن فرمایی چون باد بزان شوم ز ناپروایی زیر قدم خود ار چو خاکم سایی چون آب روانه گردم از مولایی حضرت…





