رباعیات سنایی
آزار ترا گرچه نهادم گردن
آزار ترا گرچه نهادم گردن غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن از محتشمی نیست مرا آزردن تو محتشمی مرا چه باید کردن حضرت حکیم سنایی…
از خلق ز راه تیز گوشی
از خلق ز راه تیز گوشی نرهی وز خود ز سر سخنفروشی نرهی زین هر دو بدین دو گر بکوشی نرهی از خلق و ز…
هست از دم من همیشه چرخ
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی هر روز چو مه به منزلی داری پی آخر چو ستاره…
هر بار ز دیده از تو در
هر بار ز دیده از تو در تیمارم تا بهره ز دیدار تو چون بردارم ای یار چو ماه اگر دهی دیدارم چون چرخ هزار…
می خور که ظریفان جهان را
می خور که ظریفان جهان را دردی برگرد بناگوش ز می بینی خوی تا کی گویی توبه شکستم هی هی صد توبه شکستم به که…
لشکرگه عشق عارض خرم تست
لشکرگه عشق عارض خرم تست زنجیر بلا زلف خم اندر خم تست آسایش صدهزار جان یک دم تست ای شادی آن دل که در آن…
گفتی که چو راه آشنایی
گفتی که چو راه آشنایی گیری اندر دل و جان من روایی گیری کی دانستم که بیوفایی گیری در خشم شوی کم سنایی گیری حضرت…
گر خاک شوم چو باد بر من
گر خاک شوم چو باد بر من گذرد ور باد شوم چو آب بر من سپرد جانش خواهم به چشم من در نگرد از دست…
فتحی که به آمدنت منصور
فتحی که به آمدنت منصور شوم عمری که ز رفتن تو رنجور شوم ماهی که ز دیدن تو پر نور شوم جانی که نخواهم که…
شبها ز فراق تو دلم پر
شبها ز فراق تو دلم پر خونست وز بیخوابی دو دیده بر گردونست چون روز آید زبان حالم گوید کای بر در بامداد حالست چونست…





