رباعیات سنایی
از روی تو و زلف تو روز
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب تا عشق مرا روز و…
یک چند در اسلام فرس
یک چند در اسلام فرس تاختهایم یک چند به کفر و کافری ساختهایم چون قاعدهٔ عشق تو بشناختهایم از کفر به اسلام نپرداختهایم حضرت حکیم…
هر جاه ترا بلندی جوزا
هر جاه ترا بلندی جوزا باد درگاه ترا سیاست دریا باد رای تو ز روشنی فلک سیما باد خورشید سعادت تو بر بالا باد حضرت…
نادیده من از عشق تو یک
نادیده من از عشق تو یک روز فراغ بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ تا خو…
مجرم رخ تو که ما بدو
مجرم رخ تو که ما بدو آساییم ما با رخ و با خرام تو برناییم ما جرم ترا چو روی تو آراییم خود جرم تو…
گه جفت صلاح باشم و یار
گه جفت صلاح باشم و یار خرد گه اهل فساد و با بدان داد و ستد باید بد و نیک نیک ور نه بد بد…
گر کرده بدی تو آزمون دل
گر کرده بدی تو آزمون دل من دل بسته نداری تو بدون دل من گر آگاهی از اندرون دل من زینگونه نکوشی تو به خون…
کاری که نه با تو بینظام
کاری که نه با تو بینظام انگاریم صبحی که نه با تو، وقت شام انگاریم نادیدن تو هوای کام انگاریم بی تو همه خرمی حرام…
عشاق اگر دو کون پیش تو
عشاق اگر دو کون پیش تو نهند مفلس مانند و از خجالت نرهند من عاشق دلسوخته جانی دارم پیداست درین جهان به جانی چه دهند…
زن، زن ز وفا شود ز زیور
زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود سر، سر ز وفا شود ز افسر نشود بیگوهر گوهری ز گوهر نشود سگ را سگی از…





