رباعیات سنایی
خورشید به زیر دام
خورشید به زیر دام معشوقهٔ ماست مه با همه حسن نام معشوقهٔ ماست امروز جهان به کام معشوقهٔ ماست عالم همه بانگ و نام معشوقهٔ…
چون حمله دهی نیک سوارا
چون حمله دهی نیک سوارا که تویی چون بوسه دهی ظریف یارا که تویی در صلح شکر بوسه شکارا که تویی در جنگ قوی ستیزه…
جایی که نمودی آن رخ
جایی که نمودی آن رخ روحافزای بنمای دلی را که نبردی از جای ز آنروز بیندیش که بیعلت و دای خصمی دل بندگان کند بر…
تا دیدهام آن سیب خوش
تا دیدهام آن سیب خوش دوست فریب کو بر لب نوشین تو میزد آسیب اندیشهٔ آن خود از دلم برد شکیب تا از چه گرفت…
بیرون جهان همه درون دل
بیرون جهان همه درون دل ماست این هر دو سرا، یگان یگان منزل ماست زحمت همه در نهاد آب و گل ماست پیش از دل…
بر رهگذر دوست کمین خواهم
بر رهگذر دوست کمین خواهم کرد زیر قدمش دیده زمین خواهم کرد گر بسپردش صد آفرین خواهم گفت نه عاشق زارم ار جز این خواهم…
با من ز دریچهای مشبک
با من ز دریچهای مشبک دلکش از لطف سخن گفت به هر معنی خوش میتافت چنان جمال آن حوراوش کز پنجرهٔ تنور نور آتش حضرت…
ای مه تویی از چهار گوهر
ای مه تویی از چهار گوهر شده هست زینست که در چهار جایی پیوست در چشم آبی و آتشی اندر دل بر سر خاکی و…
ای عالم علم پیشگاه تو
ای عالم علم پیشگاه تو برفت ای دین محمدی پناه تو برفت ای چرخ فرو گسل که ماه تو برفت در حجلهرو ای سخن که…
ای دیدهٔ روشن سنایی ز
ای دیدهٔ روشن سنایی ز غمت تاریک شد این دو روشنایی ز غمت با این همه یک ساعت و یک لحظه مباد این جان و…





