از ظلمت چون گرفته ما هم

از ظلمت چون گرفته ما هم ز غمت چون آتش و خون شد اشک و آهم ز غمت از بس که شب و روز بکاهم…

Continue Reading...

یک دم سر زلف خویش پر خم

یک دم سر زلف خویش پر خم نکند تا کار مرا چو زلف درهم نکند خارم نهد و عشق مرا کم نکند خاری که چنو…

Continue Reading...

هر چند به دلبری کنون

هر چند به دلبری کنون آمده‌ای در بردن دل تو ذوفنون آمده‌ای آلوده همه جامه به خون آمده‌ای گویی که ز چشم من برون آمده‌ای…

Continue Reading...

نه چرخ به کام ما بگردد

نه چرخ به کام ما بگردد یک بار نه دارد یار کار ما را تیمار نه نیز دلم را بر من هست قرار احسنت ای…

Continue Reading...

محراب جهان جمال رخسارهٔ

محراب جهان جمال رخسارهٔ تست سلطان فلک اسیر و بیچارهٔ تست شور و شر و شرک و زهد و توحید و یقین در گوشهٔ چشمهای…

Continue Reading...

گه یار شوی تو با

گه یار شوی تو با ملامت‌گر من گه بگریزی ز بیم خصم از بر من بگذار مرا چو نیستی در خور من تو مصلح و…

Continue Reading...

گردی نبرد ز بوسه از افسر

گردی نبرد ز بوسه از افسر ما گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما تازان خودی مگرد گرد در ما یا چاکر خویش…

Continue Reading...

کمتر ز من ای جان به جهان

کمتر ز من ای جان به جهان خاکی نیست بهتر ز تو مهتری و چالاکی نیست تو بی‌منی از منت همی آید باک من با…

Continue Reading...

عشق تو کرای شادی و غم

عشق تو کرای شادی و غم نکند عمر تو کرای سور و ماتم نکند زخم تو کرای آه و مرهم نکند چه جای کراییم کراهم…

Continue Reading...

زین پس هر چون که داردم

زین پس هر چون که داردم دوست رواست گفتار بیفتاد و خصومت برخاست آزادی و عشق چون همی باید راست بنده شدم و نهادم از…

Continue Reading...