چو دانستم که گردنده‌ست

چو دانستم که گردنده‌ست عالم نیاید مرد را بنیاد محکم پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم شبان و روز با هم مست و…

Continue Reading...

جانا نگویی آخر ما را که

جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان خود…

Continue Reading...

تا هلاک عاشقان از طرهٔ

تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست وای مسکین عاشقی کو را دل اندر چنگ تست عاشق مسکین چه داند کرد با نیرنگ تو جادوی…

Continue Reading...

تا دل من صید شد در دام

تا دل من صید شد در دام عشق باده شد جان من اندر جام عشق آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام باز چون افتاده‌ام در…

Continue Reading...

به صفت گر چه نقش بی جانم

به صفت گر چه نقش بی جانم به نگاری و عاشقی مانم گه چو عشاق جفت صد ماتم گه چو معشوق جفت صد جانم به…

Continue Reading...

باز ماندم در بلایی

باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد باد دستی…

Continue Reading...

ایا معمار دین اول دل و

ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن پس آنگه خیز و رندان را سحرگاهی زیارت کن خرابات ای خراباتی به عین عقل…

Continue Reading...

ای من مه نو به روی تو

ای من مه نو به روی تو دیده واندر تو ماه نو بخندیده تو نیز ز بیم خصم اندر من از دور نگاه کرده دزدیده…

Continue Reading...

ای صنم در دلبری هم دست و

ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست بر دل و جان پادشاهی هم دل و هم جان تراست هم حیات از لب…

Continue Reading...

ای زبدهٔ راز آسمانی

ای زبدهٔ راز آسمانی وی حلهٔ عقل پر معانی ای در دو جهان ز تو رسیده آوازهٔ کوس «لن ترانی» ای یوسف عصر همچو یوسف…

Continue Reading...