غزلیات سنایی
گفتم از عشقش مگر بگریختم
گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم بند من در…
کار تو پیوسته آزارست
کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست زین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنم…
عاشقا قفل تجرد بر در
عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن خاک کوی دوست خواهی جسم و جان بر باد ده…
سرگران از چشم دلبر دوش
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت من ز غم رفتم ولی…
زهی پیمان شکن دلبر
زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی کشیدی در میان کار خلقی را به طراری…
رورو که دل از مهر تو بد
رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم وز دام هوای تو بجستیم و برستیم چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی ما…
دلم بربود شیرینی نگاری
دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی شگرفی چابکی چستی وفاداری به آیینی جهانسوزی دل افروزی که دارد از پی فتنه ز شکر بر قمر میمی…
دان و آگه باش اگر شرطی
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت بامدادان پگه دست منست و دامنت چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین نه همین…
حلقهٔ زلف تو در گوش ای
حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر عالمی افگنده در جوش ای پسر کیست در عالم که بیند مر ترا کش بجا ماند دل و…
چه رسمست آن نهادن زلف بر
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را در زیر شب پوش گه از بادام کردن جعبهٔ نیش گه از یاقوت کردن چشمهٔ…





