زینهاد این یادگار از دست

زینهاد این یادگار از دست رفت در غم تو روزگار از دست رفت چون مرا دل بود با او برقرار دل شد و با دل…

Continue Reading...

روزی من آخر این دل و جان

روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم گستاخ‌وار بر سر کویش گذر کنم لبیک عاشقی بزنم در میان کوه وز حال خویش…

Continue Reading...

دوش تا روز من از عشق تو

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش می زدم آب…

Continue Reading...

در مهر ماه زهدم و دینم

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد ایمان و کفر من همه رود و شراب شد زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی تحقیقها نمایش…

Continue Reading...

خورشید تویی و ذره ماییم

خورشید تویی و ذره ماییم بی روی تو روی کی نماییم تا کی به نقاب و پرده یک ره از کوی برآی تا برآییم چون…

Continue Reading...

چو دانستم که گردنده‌ست

چو دانستم که گردنده‌ست عالم نیاید مرد را بنیاد محکم پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم شبان و روز با هم مست و…

Continue Reading...

جانا نگویی آخر ما را که

جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان خود…

Continue Reading...

تا هلاک عاشقان از طرهٔ

تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست وای مسکین عاشقی کو را دل اندر چنگ تست عاشق مسکین چه داند کرد با نیرنگ تو جادوی…

Continue Reading...

تا دل من صید شد در دام

تا دل من صید شد در دام عشق باده شد جان من اندر جام عشق آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام باز چون افتاده‌ام در…

Continue Reading...

به صفت گر چه نقش بی جانم

به صفت گر چه نقش بی جانم به نگاری و عاشقی مانم گه چو عشاق جفت صد ماتم گه چو معشوق جفت صد جانم به…

Continue Reading...