غزلیات سنایی
هر که او معشوق دارد گو
هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار خوش لب و شیرین زبان خوش عیش و خوش گفتار دار یار معنی دار باید…
نگارینا دلم بردی خدایم
نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا…
معشوقه از آن ظریفتر نیست
معشوقه از آن ظریفتر نیست زان عشوهفروش و عشوه خر نیست شهریست پر از شگرف لیکن زو هیچ بتی شگرفتر نیست مریم کدهها بسیست لیکن…
مارا مدار خوار که ما
مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار بیمار و دلفگار و جدا مانده از نگار ما را مگوی سرو که ما رنج دیدهایم از…
گر کار بجز مستی اسکندر
گر کار بجز مستی اسکندر می من ور معجزه شعرستی پیغمبر می من با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی اندر دو جهان شاه بلند…
فریاد از آن دو چشمک
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان وان پیش دو…
عاشق نشوی اگر توانی
عاشق نشوی اگر توانی تا در غم عاشقی نمانی این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانی هرگز نبری تو نام عاشق تا…
سبب عاشقان نه نیکوییست
سبب عاشقان نه نیکوییست آفت دلبران نه مه روییست عشق ذات و صفات شرکت نیست بت پرستیدن از سیه روییست عشق هم عاشقست و هم…
زلف چون زنجیر و چون قیر
زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر یک زمان از دوش برگیر ای پسر زان که تا در بند و زنجیر توایم از در…
ربی و ربکالله ای ماه تو
ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را گاه از…





