غزلیات سنایی
ای ساقی خیز و پر کن آن
ای ساقی خیز و پر کن آن جام کافتاده دلم ز عشق در دام تا جام کنم ز دیده خالی وز خون دو دیده پر…
ای دل ار مولای عشقی یاد
ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن همره موسی و هارون باش در میدان عشق فرش فرعونی مساز…
ای پر در گوش من ز چنگت
ای پر در گوش من ز چنگت وی پر گل چشم من زرنگت هنگام سماع بر توان چید تنگ شکر از دهان تنگت چون چنگ…
انعمالله صباح ای پسرا
انعمالله صباح ای پسرا وقت صبح آمده راح ای پسرا با می و ماه و خرابات بهار خام خامست صلاح ای پسرا با تو در…
اسب را باز کشیدی در زین
اسب را باز کشیدی در زین راه را کردی بر خانه گزین راه بیداری آوردی پیش دل من کردی گمراه و حزین بدل و شق…
هر گه که به تو در نگرم
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم من روی ترا ای بت مانند ندانم هر گه که برآیی به سر کو به تماشا…
هر دل که قرین غم نباشد
هر دل که قرین غم نباشد از عشق بر او رقم نباشد من عشق تو اختیار کردم شاید که مرا درم نباشد زیرا که درم…
من نه ارزیزم ز کان
من نه ارزیزم ز کان انگیخته من عزیزم از فلک بگریخته چرخ در بالام گوهر تافته طبع در پهنام عنبر بیخته آسمان رنگم ولیک از…
مرا عشقت بنامیزد بدانسان
مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای…
ما باز دگر باره برستیم ز
ما باز دگر باره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها دادیم به خود راه بلاها و…





