غزلیات سنایی
می ده پسرا که در خمارم
می ده پسرا که در خمارم آزردهٔ جور روزگارم تا من بزیم پیاله بادا بر دست زیار یادگارم می رنگ کند به جامم اندر بس…
مردمان دوستی چنین نکنند
مردمان دوستی چنین نکنند هر زمان اسب هجر زین نکنند جنگ و آزار و خشم یکباره مذهب و اعتقاد و دین نکنند چون کسی را…
ما عشق روی آن نگاریم
ما عشق روی آن نگاریم زان خسته و زار و دلفگاریم همواره به بند او اسیریم پیوسته به دام او شکاریم او دلبر خوب خوب…
گر تو پنداری ترا لطف
گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق با…
عقل و جانم برد شوخی آفتی
عقل و جانم برد شوخی آفتی عیارهای باد دستی خاکیی بی آبی آتشپارهای زین یکی شنگی بلایی فتنهای شکر لبی پای بازی سر زنی دردی…
صحبت معشوق انتظار نیرزد
صحبت معشوق انتظار نیرزد بوی گل و لاله زخم خار نیرزد وصل نخواهم که هجر قاعدهٔ اوست خوردن می محنت خمار نیرزد ز آن سوی…
ساقیا مستان خوابآلوده
ساقیا مستان خوابآلوده را آواز ده روز را از روی خویش و سوز ایشان ساز ده غمزهها سر تیز دار و طرهها سر پست کن…
روی خوبت نهان چه خواهی
روی خوبت نهان چه خواهی کرد شورش عاشقان چه خواهی کرد مشک زلفی و نرگسین چشمی تا بدان نرگسان چه خواهی کرد خونم از دیدگان…
دی ناگه از نگارم اندر
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه قالت: رای فوادی من هجرک القیامه گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم قالت: دموع عینی…
دگر گردی روا باشد دلم
دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد جهان پر خوبرویانند آن کن کت روا باشد ترا گر من بوم شاید وگر نه هم روا…





