غزلیات سنایی
ای ز خوبی مست هان هشیار
ای ز خوبی مست هان هشیار باش ور ز مستی خفتهای بیدار باش از شراب شوق رویت عالمی گشته مستانند هان هشیار باش گر مه…
ای چهرهٔ تو چراغ عالم
ای چهرهٔ تو چراغ عالم با دیدن تو کجا بود غم شد خلد به روی تو سرایم بی روی تو خلد شد جهنم ای شمسهٔ…
ای بس قدح درد که کردست
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش دور از لب و دندان شما بی خبران دوش گه بوسه همی داد بر آن درد لب…
آمد بر من جهان و جانم
آمد بر من جهان و جانم انس دل و راحت روانم بر خاستمش به بر گرفتم بفزود هزار جان به جانم از قد بلند و…
از عشق ندانم که کیم یا
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل…
هر که در عاشقی تمام بود
هر که در عاشقی تمام بود پخته خوانش اگر چه خام بود آنکه او شاد گردد از غم عشق خاص دانش اگر چه عام بود…
نور تا کیست که آن پردهٔ
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود ز آفتابم عجب آید که کند دعوی…
من کیستم ای نگار چالاک
من کیستم ای نگار چالاک تا جامه کنم ز عشق تو چاک کی زهره بود مرا که باشم زیر قدم سگ ترا خاک صد دل…
ماه شب گمرهان عارض زیبای
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست سرو دل عاشقان قامت رعنای تست همت کروبیان شعبدهٔ دست تست سرمهٔ روحانیان خاک کف پای تست رای همه…
گفتی که نخواهیم ترا گر
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم…





