روزی بت من مست به بازار

روزی بت من مست به بازار برآمد گرد از دل عشاق به یک بار بر آمد صد دلشده را از غم او روز فرو شد…

Continue Reading...

دلم برد آن دلارامی که در

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش زره مویی که چون…

Continue Reading...

در ره روش عشق چه میری چه

در ره روش عشق چه میری چه اسیری در مذهب عاشق چه جوانی و چه پیری آنجا که گذر کرد بناگه سپه عشق رخها همه…

Continue Reading...

خه خه ای جان علیک

خه خه ای جان علیک عین‌الله ای گلستان علیک عین‌الله اندرا اندرا که خوش کردی مجلس جان علیک عین‌الله برفشان برفشان دل و جان را…

Continue Reading...

چه رنگهاست که آن شوخ

چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد گهی ز طیره گری نکته‌ای دراندازد گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد…

Continue Reading...

جانا ز غم عشق تو من زارم

جانا ز غم عشق تو من زارم من زار از تودهٔ سیسنبر در بارم در بار هر چند که بیزار شدم من ز جفاهات زین…

Continue Reading...

تا من به تو ای بت اقتدی

تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم از بهر دو چشم پر ز سحر تو دین و…

Continue Reading...

تا جایزی همی نشناسی ز

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز عاشق نباشد آنکه مر او را خبر بود از سردی زمستان و ز…

Continue Reading...

بندهٔ یک دل منم بند قبای

بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار من ننشانم ز…

Continue Reading...

باز این چه عیاری را شب

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم…

Continue Reading...