مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد که…

Continue Reading...

ما دل دوستان به جان بخریم

ما دل دوستان به جان بخریم ور جهان دشمنست غم نخوریم گر به شمشیر می‌زند معشوق گو بزن جان من که ما سپریم آن که…

Continue Reading...

گفتم به عقل پای برآرم ز بند او

گفتم به عقل پای برآرم ز بند او روی خلاص نیست بجهد از کمند او مستوجب ملامتی ای دل که چند بار عقلت بگفت و…

Continue Reading...

گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی ای که انصاف دل سوختگان می‌ندهی خود چنین روی نبایست نمودن به…

Continue Reading...

کسی که روی تو دیدست حال من داند

کسی که روی تو دیدست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن…

Continue Reading...

کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند

کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند تا دگربار که بیند که به ما پیوندند خیلتاشان جفاکار و محبان ملول خیمه را همچو دل از صحبت…

Continue Reading...

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن…

Continue Reading...

صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی

صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی ای نقطه سیاهی بالای خط سبزش خوش دانه‌ای ولیکن بس بر…

Continue Reading...

سهل باشد به ترک جان گفتن

سهل باشد به ترک جان گفتن ترک جانان نمی‌توان گفتن هر چه زان تلختر بخواهی گفت شکرینست از آن دهان گفتن توبه کردیم پیش بالایت…

Continue Reading...

سرمست بتی لطیف ساده

سرمست بتی لطیف ساده در دست گرفته جام باده در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده افتاده زمین به حضرت او گردونش…

Continue Reading...