غزلیات سعدی
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد…
نشاید گفتن آن کس را دلی هست
نشاید گفتن آن کس را دلی هست که ننهد بر چنین صورت دل از دست به منظوری که با او میتوان گفت نه خصمی کز…
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل…
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم بپرس حال من آخر چو بگذری روزی که چون…
مرا راحت از زندگی دوش بود
مرا راحت از زندگی دوش بود که آن ماه رویم در آغوش بود چنان مست دیدار و حیران عشق که دنیا و دینم فراموش بود…
ماه رویا روی خوب از من متاب
ماه رویا روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه میبینی صواب دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به…
گلبنان پیرایه بر خود کردهاند
گلبنان پیرایه بر خود کردهاند بلبلان را در سماع آوردهاند ساقیان لاابالی در طواف هوش میخواران مجلس بردهاند جرعهای خوردیم و کار از دست رفت…
گر کسی سرو شنیدست که رفتست این است
گر کسی سرو شنیدست که رفتست این است یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است نه بلند است به صورت که تو معلوم کنی…
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که…
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست که…





