فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی آزاد بنده‌ای که بود در رکاب تو…

Continue Reading...

عشق در دل ماند و یار از دست رفت

عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل کی…

Continue Reading...

شراب از دست خوبان سلسبیلست

شراب از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست همی‌بینم که خرما بر نخیلست نه وسمست آن به…

Continue Reading...

سروبالایی به صحرا می‌رود

سروبالایی به صحرا می‌رود رفتنش بین تا چه زیبا می‌رود تا کدامین باغ از او خرمترست کو به رامش کردن آن جا می‌رود می‌رود در…

Continue Reading...

سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان گر همه خلق را چو من بی‌دل و…

Continue Reading...

ز من مپرس که در دست او دلت چونست

ز من مپرس که در دست او دلت چونست ازو بپرس که انگشت‌هاش در خونست و گر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون…

Continue Reading...

رفتی و نمی‌شوی فراموش

رفتی و نمی‌شوی فراموش می‌آیی و می‌روم من از هوش سحرست کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمی‌رسد به…

Continue Reading...

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد و آبی از دیده می‌آمد که زمین تر می‌شد تا به افسوس به پایان نرود عمر…

Continue Reading...

دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست

دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد…

Continue Reading...

خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت

خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت وجود خسته‌ام از عشق بی‌خبر می‌گشت همای شخص من از آشیان شادی دور چو مرغ حلق بریده به…

Continue Reading...