غزلیات سعدی
نه از چینم حکایت کن نه از روم
نه از چینم حکایت کن نه از روم که من دل با یکی دارم در این بوم هر آن ساعت که با یاد من آید…
ندانم از من خسته جگر چه میخواهی
ندانم از من خسته جگر چه میخواهی دلم به غمزه ربودی دگر چه میخواهی اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی ز روزگار من آشفتهتر چه…
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی دل و جانم به تو مشغول و…
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش تو را چه بود که تا…
مرا تا نقره باشد میفشانم
مرا تا نقره باشد میفشانم تو را تا بوسه باشد میستانم و گر فردا به زندان میبرندم به نقد این ساعت اندر بوستانم جهان بگذار…
ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی
ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی گر بکشی بندهایم ور بنوازی رواست ما به تو…
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی…
گر تیغ برکشد که محبان همیزنم
گر تیغ برکشد که محبان همیزنم اول کسی که لاف محبت زند منم گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست گو سر قبول کن که…
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند در این روش که تویی پیش هر که…
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی این همه جلوه طاووس و خرامیدن او…





