اگر به تحفه جانان هزار جان آری

اگر به تحفه جانان هزار جان آری محقرست نشاید که بر زبان آری حدیث جان بر جانان همین مثل باشد که زر به کان بری…

Continue Reading...

آخر ای سنگ دل سیم زنخدان تا چند

آخر ای سنگ دل سیم زنخدان تا چند تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند خار در پای گل از دور…

Continue Reading...

یار با ما بی‌وفایی می‌کند

یار با ما بی‌وفایی می‌کند بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا جای دیگر روشنایی می‌کند می‌کند با خویش خود بیگانگی…

Continue Reading...

هزار عهد بکردم که گرد عشق نگردم

هزار عهد بکردم که گرد عشق نگردم همی‌برابرم آید خیال روی تو هر دم نخواستم که بگویم حدیث عشق و چه حاجت که آب دیده…

Continue Reading...

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش آن پی مهر تو گیرد که…

Continue Reading...

هر آن ناظر که منظوری ندارد

هر آن ناظر که منظوری ندارد چراغ دولتش نوری ندارد چه کار اندر بهشت آن مدعی را که میل امروز با حوری ندارد چه ذوق…

Continue Reading...

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول در سرای به هم کرده از خروج و دخول شب دراز دو چشمم بر آستان امید که بامداد…

Continue Reading...

منم این بی تو که پروای تماشا دارم

منم این بی تو که پروای تماشا دارم کافرم گر دل باغ و سر صحرا دارم بر گلستان گذرم بی تو و شرمم ناید در…

Continue Reading...

من از دست کمانداران ابرو

من از دست کمانداران ابرو نمی‌یارم گذر کردن به هر سو دو چشمم خیره ماند از روشنایی ندانم قرص خورشیدست یا رو بهشتست این که…

Continue Reading...

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب…

Continue Reading...