غزلیات سعدی
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
با کاروان مصری چندین شکر نباشد در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید وین شاهدی و شنگی…
ای مرهم ریش و مونس جانم
ای مرهم ریش و مونس جانم چندین به مفارقت مرنجانم ای راحت اندرون مجروحم جمعیت خاطر پریشانم گویند بدار دستش از دامن تا دست بدارد…
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار برخاست آهم از دل و در خون نشست…
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته رخساره زمین چو تو خالی نیافته تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ خوشتر ز ابروی تو هلالی…
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد…
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج…
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی به هتک پرده صاحب دلان همیکوشی چنین قیامت و قامت ندیدهام همه عمر تو سرو یا…
از در درآمدی و من از خود به درشدم
از در درآمدی و من از خود به درشدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر میدهد ز…
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
یار من آن که لطف خداوند یار اوست بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست دریای عشق را به حقیقت کنار نیست ور…
همه کس را تن و اندام و جمالست و جوانی
همه کس را تن و اندام و جمالست و جوانی وین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی نظر آوردم و بردم که وجودی به…





