غزلیات سعدی
زینهار از دهان خندانش
زینهار از دهان خندانش و آتش لعل و آب دندانش مگر آن دایه کاین صنم پرورد شهد بودست شیر پستانش باغبان گر ببیند این رفتار…
روی بپوش ای قمر خانگی
روی بپوش ای قمر خانگی تا نکشد عقل به دیوانگی بلعجبیهای خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی با تو بباشم به کدام آبروی یا بگریزم…
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی…
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست برادران طریقت نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه…
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند حریف مجلس ما خود همیشه دل میبرد علی الخصوص که پیرایهای…
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها…
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به…
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام نگاه میکنم از پیش رایت خورشید که میبرد به افق پرچم سپاه…
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست هنوز…
جان ندارد هر که جانانیش نیست
جان ندارد هر که جانانیش نیست تنگ عیشست آن که بستانیش نیست هر که را صورت نبندد سر عشق صورتی دارد ولی جانیش نیست گر…





