غزلیات صائب تبریزی
از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب چون گلوی شیشه موج باده گلرنگ را می…
از گردش افلاک کجا دل گله دارد
از گردش افلاک کجا دل گله دارد این خانه ویران چه غم زلزله دارد هر چند شکستن پر و بالی است گهر را یوسف ز…
از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟
از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟ پیش یکدیگر نظربازند سر تا پای تو سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم در گلستانی که…
از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار چشم تا وا کرده ای چون شبنم گل…
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است زان…
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟ در وطن اهل هنر داغ غریبی دارند در صدف گرد یتیمی به جبین…
از شادی جهان غم دلدار خوشترست
از شادی جهان غم دلدار خوشترست این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست با فقر خوش برآی که صد پرده خواب امن در چشم…
از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل
از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل سرپیش فکنده است به تقریب حیا گل کو فرصت دلجویی مرغان گرفتار خاری نتوانست برآورد ز پا…
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد چون نباشد لاله گون تیغی که از خون می دمد؟ سرکشی در آب و خاک مردم افتاده…
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟ مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا خود را اگر…





