غزلیات صائب تبریزی
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آید اگر بر…
التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا
التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا گرمی افسردگان افسرده تر سازد مرا اشک نیسانم، گدایی دارم از بحر گهر چون صدف دامان پاکی، تا گهر…
اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد
اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد چو ماه نو به اندک فرصتی کامل تواند شد کجا واصل به این بی دست و پایی…
اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم گمان مبر که ز پرواز لامکان ماندم به بازگشت رفیقان امیدها دارم اگر چه خفته به دنبال کاروان…
اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است
اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است ز خط، لب تو گناهی به توبه نزدیک است ز قرب سیمبران با نگاه دور بساز…
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است شکستگی گلی از گوشه کلاه من است عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست که عمرهاست کف…
اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا اشاره ای است که آزاد می کنیم ترا تو با شکستگی پا قدم به راه گذار که ما…
اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی
اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی بازیچه ای است عشرت از رهگذار طفلی شیرافکنان غم را در چشم خاک ریزد بر هر طرف که تازد…
آفاق را کند به نفش مشکبار صبح
آفاق را کند به نفش مشکبار صبح باشد بهار عنبر شبهای تار صبح دم را کنند صاف ضمیران شمرده خرج از سینه می کشد نفسی…
اشک دریادل ما گرد جهان می گردد
اشک دریادل ما گرد جهان می گردد آب از قوت سرچشمه روان می گردد صادقان زیر فلک قصد اقامت نکنند صبح چون کرد نفس راست،…





