بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج

بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج لازم این نشأه افتاده است درد احتیاج در گذر از عالم امکان که این وحشت سرا بستر بیمار…

Continue Reading...

بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب

بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب هر کس برای کسب هوا سیر می کند چون برگ کاه هرکه سبکروح می شود صائب…

Continue Reading...

بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است

بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است هر که با اطفال می گردد طرف دیوانه است از شجاعت نیست با نامرد گردیدن طرف روی…

Continue Reading...

باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند

باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند آب شیرین گر زمین شور را قابل کند چون جواب تلخ از احسان خود باشد خجل بحر…

Continue Reading...

باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟

باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟ تلخی می نمک تلخی بادام شود بوسه در ذائقه اش باده لب شیرین است تلخکامی…

Continue Reading...

باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد

باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد لرزه بر دست نگارین بهار اندازد آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار هر نفس…

Continue Reading...

با کمند زلف تسخیر دل افگار کن

با کمند زلف تسخیر دل افگار کن این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو تا نفس…

Continue Reading...

با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش

با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش ازهر که دم شمرده زند در حساب باش خواهی درست ازآب برآید سبوی تو خاموش چون پیاله به بزم…

Continue Reading...

با دهان خشک هر کس خنده تر می زند

با دهان خشک هر کس خنده تر می زند ساغر تبخاله اش پهلو به کوثر می زند سیر چشمان را نسازد تنگدستی دربدر حلقه خود…

Continue Reading...

با آن که من ندارم کاری به کار مردم

با آن که من ندارم کاری به کار مردم دایم کشم کدورت از رهگذار مردم دنبال خلق گردد خود را کسی که گم کرد خود…

Continue Reading...