غزلیات صائب تبریزی
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه…
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟ نگنجد…
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد زجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد زخط عالم سیه شد در نظر آن…
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن زبان خامه به بانگ بلند می گوید…
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد می…
به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام فغان که خرمن من گشت خرج آه تمام فریفت طبع شریف مرا جهان خسیس پریدنم چو نظر…
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه کند درازی شب عمر شمع را کوتاه گذشت آه من از نه فلک ز پستی قدر که…
به آیین تمام از خم شراب صاف می آید
به آیین تمام از خم شراب صاف می آید عجب فوج پریزادی زکوه قاف می آید! اگر از پرده شب ظلمت غفلت هوا گیرد زخط…
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست فرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست مگر تو خود به خموشی ثنای…
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست به یک اشاره موی میان او بندست کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟ ز چشم آهو، مجنون…





