از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را

از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند دربسته…

Continue Reading...

از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست

از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست پیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست آن را که خلق خوش هست تنها نمی گذارند کی بی حریف…

Continue Reading...

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت…

Continue Reading...

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد این شوره زمین از گل روی تو چمن شد کامت شکرین باد که هر رخنه ای از…

Continue Reading...

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست این خانه را به آب رساندن کمال نیست ظلم است تیغ بر سپر افکندگان زدن ناخن به داغ…

Continue Reading...

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست از…

Continue Reading...

از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم

از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم با کلید موم قفل آهنین وامی کنم بر گشاد عقده دل نیست دستم ورنه من…

Continue Reading...

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد از مشک خود فروش بگیرید نافه را این…

Continue Reading...

از بس سترد گرد ملال از جبین ما

از بس سترد گرد ملال از جبین ما در زیر خاک ماند چو دام آستین ما چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت روزی که بود…

Continue Reading...

از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید که چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید دل از گستاخی من جمع کن کز…

Continue Reading...