غزلیات صائب تبریزی
از عذار او بپوشان دیده امید را
از عذار او بپوشان دیده امید را تکمه از شبنم مکن پیراهن خورشید را در بهشت عافیت افتادم از بی حاصلی شد حصاری بی بری…
از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد از بوی عود فیض به مجمرن می رسد دلبر چنان خوش است که دل را کند کباب…
از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت
از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت با دهان خشک ازین ظلمت سکندر بازگشت دید رخسار تو، از آتش سمندر بازگشت طوطی از گفتار شیرینت ز…
از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن
از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن دل نهاد عمر مستعجل نمی باید شدن در طریق شوق می باید گذشت از برق و باد همسفر…
از زیر خاک ناله مامی توان شنید
از زیر خاک ناله مامی توان شنید بیرون باغ نیز نوا می توان شنید برگ خزان رسیده بود ترجمان باغ از رنگ چهره حال مرا…
از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
از روی نو خط یار هر جا سخن برآید گرد از بهار خیزد دود از چمن برآید گردند از خجالت سیمین بران قبا پوش آنجا…
از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای تعلیم بی قراری سیماب داده ای در زیر تیغ، بستر راحت فکنده ای در چشم فتنه داد…
از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
از دشت به حی مردم دیوانه نسازند با گور بسازند وبه کاشانه نسازند این قوم سخنساز که هستند درین دور سخت است سخن از لب…
از خود برون نرفته هوای سفر مکن
از خود برون نرفته هوای سفر مکن این راه را به پای زمین گیر سر مکن در قلزمی که ابر کرم موج می زند اندیشه…
از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟
از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟ تیر کج است آیه رحمت نشانه را اشک از دل دو نیم شود با اثر که خاک…





