غزلیات صائب تبریزی
آزاده رو مقید عالم نمی شود
آزاده رو مقید عالم نمی شود عیسی شکار رشته مریم نمی شود در سجده خداست تنومندی بقا تا حلقه است زور کمان کم نمی شود…
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است دل ز…
از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا پیرهن از پرده چشم است یعقوب مرا تار و پود بوی پیراهن رسا افتاده است شکوه از…
از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس
از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس بوی گل از گیانشنیده است هیچ کس از روزگار تلخ بودناله حزین از نیشکر نوانشنیده است هیچ کس بیگانه…
از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
از مردمان اگر چه کناری گرفته ای این گوشه را برای شکاری گرفته ای بر هر چه جز خدای دل خویش بسته ای آیینه دام…
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر…
از کمرش کام دل چگونه برآید
از کمرش کام دل چگونه برآید خردشودشیشه ای که برکمرآید گل شوداز اضطراب دست زلیخا یوسف ماچون ز صحن باغ برآید محنت روی زمین رسید…
از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را
از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را ناله عاشق بود افسانه خواب ناز را از ریاضت دامن مقصود می آید به چنگ گوشمال…
از عیب پاک شو که هنرها همی دهند
از عیب پاک شو که هنرها همی دهند دست از خزف بشو که گهرها همی دهند راضی مشو به قلب که نقد جهان زتوست بفشان…
از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است قسمت نقش ز نقاش، همین حیرانی است دل آزاد من از هر دو جهان بیخبرست در صدف، گوهر…





