از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را از خویش رفتگان را حاجت به راهبر نیست یک…

Continue Reading...

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو در ساغر سهیل کند خون عقیق تو می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی سازد به…

Continue Reading...

از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد

از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد که با دست تهی صد بینوا را زیر پا دارد به کیش مردم بیدار دل کفرست نومیدی…

Continue Reading...

آرام را خرام تو آتش عنان کند

آرام را خرام تو آتش عنان کند آیینه را حجاب تو آب روان کند بی درد بلبلی که در ایام جوش گل اوقات صرف خاروخس…

Continue Reading...

آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو

آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو مرکز پرگار حیرت می شود سیماب ازو نامسلمانی که تسبیح مرا زنار کرد چون دل قندیل می…

Continue Reading...

به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد

به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد به عارض رنگ گل را از پریدن باز می دارد من این رخسار حیرت آفرین…

Continue Reading...

به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی

به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی به هر مو دارد از پاس وفاداری جدا بندی چنان دلبستگی دارم به اسباب…

Continue Reading...

به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش

به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش چه حسن نشأه خیزست این که میگون است ریحانش نباشد دور اگر خطش طلایی درنظر آید که…

Continue Reading...

به روی گرم تو آیینه تا برابر شد

به روی گرم تو آیینه تا برابر شد بهشت روی ترا چشمه سار کوثر شد زخال اگر چه بنا گوش نیک اختر شد ازین ستاره…

Continue Reading...

به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم

به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم ز آسیب چه خس پوش بر جان بیش می لرزم عزیزی خواری و خواری عزیزی…

Continue Reading...