محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد

محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد تجلی کوه را مجنون صحرا گرد می سازد بهشت آرد برون روز جزا سر از گریبانش…

Continue Reading...

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست به سیم قلب خریده است ماه کنعان را کسی که هر…

Continue Reading...

مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟

مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟ ای خانه برانداز، ترا خانه کدام است؟ در دیده یکتایی ما خال دویی نیست زنار چه و…

Continue Reading...

مابه خون جگریم از می گلگون قانع

مابه خون جگریم از می گلگون قانع با خماریم ز لعل لب میگون قانع هرگز از می نشود جام نگونش خالی هرکه چون لاله شود…

Continue Reading...

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم در دست دیگران گلی از دور دیده ایم چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ…

Continue Reading...

ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم

ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم دست ازین نه خرقه در گهواره بیرون کرده ایم چون خمار خود به آب زندگانی بشکنیم؟…

Continue Reading...

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم یوسف خود را ز بی چشمی به چاه افکنده ایم همچو مخمل تار و پود…

Continue Reading...

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن از…

Continue Reading...

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین مالیده ایم چهره آیینه بر زمین از راه خلق مطلب ما خار چیدن است گر می کشیم…

Continue Reading...

لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید

لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید از دل سخن از کاوش اندیشه برآید هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید یک باده…

Continue Reading...