غزلیات صائب تبریزی
حلقه آه مرا سپهر نگین است
حلقه آه مرا سپهر نگین است گریه من روشناس روی زمین است تا تو به چشم رکاب پای نهادی عشرت روی زمین به خانه زین…
هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت رفت از دست و رگ خواب فراغت نگرفت وحشت روی زمین زیر زمین خواهد یافت هر که…
حضور دل نبود با عبادتی که مراست
حضور دل نبود با عبادتی که مراست تمام سجده سهوست طاعتی که مراست نفس چگونه برآید ز سینه ام بی آه؟ ز عمر رفته به…
هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند
هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند خوش خیالان با پری در زیر یک پیراهنند از ملک پهلو تهی سازند از خود رفتگان خودپرستان روز…
حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست
حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست مهر را هر ذره ای آیینه دار دیگرست مستی چشم غزالان نشکند ما را خمار چشم…
هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد
هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد هر تشنه لب به چشمه حیوان نمی رسد آه من است در دل شبهای انتظار طومار شکوه…
حسن آن روز که آیینه مصفا می کرد
حسن آن روز که آیینه مصفا می کرد عشق در پرده زنگار تماشا می کرد از نفس سوختگی خال لب ساحل شد گوهر ما که…
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ…
حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش عشق از پرده ناموس برون می آید این نه شمعی است…
هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟
هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟ دلهای باصفا شنود بوی پیرهن یعقوب ما ز چشم چو دستار خویشتن بی منت صبا شنود بوی پیرهن…





