فغان چه با دل سنگین آن نگار کند

فغان چه با دل سنگین آن نگار کند خروش بحر به گوش صدف چه کار کند ز قرب زلف دل تنگ من گشاده نشد چه…

Continue Reading...

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد صفای باغ ز رخسار باغبان تابد نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد که نور این گهر…

Continue Reading...

فتنه روز جزا درته سردارد عشق

فتنه روز جزا درته سردارد عشق نمک شور قیامت به جگر دارد عشق گر چه از ساغر توحید ز خودبی خبرست ازضمیر دل هر ذره…

Continue Reading...

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد یوسف ما گرگ را در پیرهن می پرورد خون چو گردد مشک هیهات است ماند در…

Continue Reading...

غنچه مستور از نقاب برآمد

غنچه مستور از نقاب برآمد گل ز پریخانه حجاب برآمد برخوری از عمر کز نظاره رویت عمرسبکسیراز شتاب برآمد از غم روی که آه سردسحرگاه…

Continue Reading...

غم محال است که تدبیر دل من نکند

غم محال است که تدبیر دل من نکند این نه برقی است که دلسوزی خرمن نکند سرو چون قامت عاشق طلبی جلوه دهد چه کند…

Continue Reading...

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند از مرده دلی قدر شب تار ندانند رحم است بر آن قوم که بیداری شب را صد پرده به از…

Continue Reading...

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد فغان بی اثر در سینه عاشق…

Continue Reading...

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد پیش از دم هلاک به بالین من رسد دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش روزی…

Continue Reading...

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو سرو تو قد…

Continue Reading...