غزلیات صائب تبریزی
می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد ناخدا را شور دریا بر سر شور آورد چین زلف مشک بیزی کو، که از تحریک…
می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم می توانستم رگ خواب حریفان را گرفت گر…
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام بر سر حرف…
می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا
می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا خانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟ تا به چشمم نور وحدت سرمه بینش کشید…
موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
موج سنبل ز پریشانی پرواز من است گل برافروخته شعله آواز من است سینه ای کز گل صد برگ ز هم نشناسند مخزن درد نهان…
مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست هر سیه چشمی چو آهو کی کند ما را شکار؟…
منگر به چشم کم به دل داغدار ما
منگر به چشم کم به دل داغدار ما فانوس شمع طور بود لاله زار ما آید اگر چه قطره ما خرد در نظر آن بحر…
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد چسان مجنون نظر بردارد از…
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را چون نشان تیر سازم استخوان خویش را کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می شدم تا…
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت ز سخت جانی من سنگ الامان برداشت چو بار طرح گرانم همان به میزانش اگر چه جنس مرا…





