غزلیات صائب تبریزی
نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری بحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری متاع آشنایی روی گردان گشته از دلها همین از آشنارویان بجا…
نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب را
نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب را جذبه من می کشد از صلب آهن آب را ابر چشم من چنین گر گوهر افشانی کند…
نکند باده شب، سوختگان را سیراب
نکند باده شب، سوختگان را سیراب تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب پیش از آن دم که کند خون شفق را شب…
نقد روشن گهران در گره غم باشد
نقد روشن گهران در گره غم باشد سور این طایفه در حلقه ماتم باشد تلخی عیش بود لازم ارباب صفا کعبه را آب ز شورابه…
نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است
نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است پرده هر چند که بسیار شود، ساز یکی است کثرت موج ترا در غلط انداخته است…
کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟ حرکت لازمه قبله نما می باشد دیده عالمی از خواب، دم صبح گشود نفس صافدلان عقده گشا می…
کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟
کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟ چون برد انجم سیاهی از دل شبها برون؟ خاک نرگس زار خواهد گشتن از چشم…
نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن
نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل سخن آهسته…
نداد عشق گریبان به دست کس ما را
نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پر زور، چون عسس ما را اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان…
نتوان به بی مثال رسید از مثال ها
نتوان به بی مثال رسید از مثال ها از ره مرو به موج سراب خیال ها بانگ جرس ز خوبی یوسف چه آگه است؟ در…





