غزلیات صائب تبریزی
می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم
می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم دست و پایی می زدم گر ساحلی می داشتم بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل…
می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست
می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست شراب کهنه کم از عمر جاودانی نیست که باز حرف گلوگیر توبه را سر کرد؟ که در…
می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک
می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک در گلستان است شبنم خوش نشین از چشم پاک برندارد شاخ نرگس ازحجاب حسن او…
موی میان نبود که من همچو مو شدم
موی میان نبود که من همچو مو شدم بیرنگ بود حسن که یکرنگ او شدم آن زلف فتنه ساز که عمرش دراز باد نو خط…
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست مرگ در چشم سبک عقل، شکوهی دارد پیش ارباب دل…
منم که معنی بیگانه آشنای من است
منم که معنی بیگانه آشنای من است نهال خامه من باغ دلگشای من است چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون حصار عافیت من…
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد این ترازوی سبکروح به یک مو گردد بی سخن می برد از هوش نظربازان را آه ازان روز…
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام از هوای خود خطر دارد حباب زندگی در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت رشته ما شد…
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم زنده از یاد حقم من ورنه در…
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را از باده برگ لاله کن این داغ لاله را نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر کیفیت…





