غزلیات صائب تبریزی
خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش کز یک پیاله برد زمن صبر و عقل وهوش دیروز بود بار جهانی به دوش من امروز…
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم از در…
خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را نسازد گوشه چشم توقع گوشه گیری را خزان دل را خنک از نوبهاران بیش می سازد…
یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند نمکی نیست لب او که فراموش کنند نکند باده روشن به خردهای ضعیف آنچه چشمان سیه مست…
خوابیده تر از راه بود راحله ما
خوابیده تر از راه بود راحله ما در سینه صحراست گره قافله ما در دامن صحرای ملامت نتوان یافت خاری که نچیده است گل از…
یا غمم را شمار بایستی
یا غمم را شمار بایستی یا جهان غمگسار بایستی در بلا جان آسمانی ما چون زمین بردبار بایستی چشم صورت نگار بسیارست دل معنی نگار…
خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند
خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند از جگرگاه بدخشان شور می گردد بلند دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است ناله ما…
وقت است جوش باده زند لاله زارها
وقت است جوش باده زند لاله زارها میگون شود ز لاله لب جویبارها طوفان لاله از سر دیوار بگذرد گردد نهفته در گل بی خار،…
خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟
خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟ هر کس که هست باخته اینجا برنده کیست؟ از حیرت است در جگر سنگ پای من هر دم مرا…
وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است پایکوبی زندگی را در ته پا کردن است جوش بیتابی زدن در آتش وجد و سماع…





