غزلیات صائب تبریزی
شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است همچو اختر در دل شب، روز بازار من است مصر انصاف از زلیخاهمتان خالی شده است ورنه چندین…
شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست برخاست هر که از سر عالم لوای اوست آزاده ای که کنج قناعت گرفته است شیرازه حضور جهان…
سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
سینه را تیره هوا و هوسی می سازد وقت آیینه مکدر نفسی می سازد دل معشوق اگر بیضه فولاد بود ناله سینه شکافم جرسی می…
سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد
سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد آسودگی این قطره سیماب ندارد بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست پروای شکست آینه آب ندارد شبنم چه…
سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی دو سه جامی بکش از شرم برآ ای ساقی از می و نقل به یک بوسه قناعت…
سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی جامه خاکستری از دوش گلخن می کشی در نظرها اعتبارت نیست چون موی زیاد تا چو…
سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است نیل چشم زخم می باید سعادتمند را…
سرو بستان حیا غنچه جبین می باید
سرو بستان حیا غنچه جبین می باید نرگس باغ ادب پرده نشین می باید شوخ چشمی که به صیادی دل می آید نگهش در پس…
سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن آتش نمرود را گلزار ابراهیم کن بر تو دشوارست اگر یکجا وداع مال و جان پیشتر از رفتن…
سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من پنجه با دریای آتش می زند مرجان من سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ…





