غزلیات صائب تبریزی
لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن صفحه رخساره ات را خط قلم خواهد زدن می شود همچشم ابرو عاقبت پشت لبت سبزه…
لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
لب لعل تو اگر جام شرابی دارد دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد ای بسا خون که کند در دل صاحب نظران چهره ای…
لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد در مذاق لعل، آب و رنگ را خوناب کرد از نگاه گرم من حسن تو عالمسوز شد…
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون گنج ازین ویرانه چون سیلاب می آید برون خورده ام از بس که خون دل ز…
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من پرده چشم غزال است سیه خانه من گرد هستی نشسته است به کاشانه من می رود سیل…
گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود
گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است ایمن…
گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت
گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت آیینه در کف از عرق انفعال داشت از چشم دام می کند امروز خوابگاه…
گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی که شمع…
گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی
گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی بود هر تاری از پیراهن او خار ناسازی مکن در دل گره راز محبت را که…
گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است عالم از کیفیت حسن تو یک میخانه است گرد سرگشتن به یاد می پرستان می دهد خط مشکینی…





