غزلیات صائب تبریزی
در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
در کودکی از جبهه من عشق عیان بود گهواره ز بیتابی من تخت روان بود انگشت نما بود دل سوخته من آن روز که از…
در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟ کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش غفلت صیاد از نخجیر عین رحمت است وای بر صیدی که…
در شوره زار دانه اگر سبز می شود
در شوره زار دانه اگر سبز می شود از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بخت سیاه…
در سر مرده دلان شور ندیده است کسی
در سر مرده دلان شور ندیده است کسی نفس گرم ز کافور ندیده است کسی سبزه شوره زمین نیست به جز موج سراب حاصل از…
در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست
در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست برگ عیش این چمن جز دست بر هم سوده نیست خنده گل می دهد یادی ز آغوش وداع در…
در دل ما بخت سبز بارندارد
در دل ما بخت سبز بارندارد دانه ما زنگ نوبهار ندارد چشم شرر در کمین سوختگان است با دل افسرده عشق کار ندارد شیشه دلان…
در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست شعله آواز را در شب نمود دیگرست نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع…
در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟
در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟ با رحمت خدای نجوشد کسی چرا؟ تا ابر نوبهار پریشان نگشته است چون رعد هر نفس نخروشد کسی…
در پرده شب هر که می ناب گرفته است
در پرده شب هر که می ناب گرفته است از دست خضر در ظلمات آب گرفته است شمع سر بالین بودش دولت بیدار آن را…
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست دست بلند، حجت عجز شناورست رنگین ز پیچ و تاب شود چهره سخن از خون نصیب تیغ به…





