غزلیات صائب تبریزی
فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم
فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم صفای طلعت آیینه از زنگار می بینم اگر در چاه، اگر در گوشه زندان بود یوسف ز چشم…
فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست
فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست اشرف آنجاست که آن سرو خرامان آنجاست عیش ما نیست چو بلبل به بهاران موقوف هر کجا لاله…
غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش
غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش دریوزه فروغ ز شمس و قمر مکن خواهی که چون شکوفه ازین باغ برخوری با خاک ره…
غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک سوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس…
غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد
غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد مسیحا را علاج درد من بیچاره می سازد همین بس شاهد یکرنگی معشوق با عاشق که بلبل…
غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت تو با آن قامت رعنا به هر گلشن…
غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم کفی خاکستر افسرده در کار صبا کردم نمی سوزم اگر برق اجل در خرمنم افتد که من در…
غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند
غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند گرمی خورشید گل را مفلس بو می کند چشم مجنون بس که از وحشی نگاهان پر…
عنان به طول امل داده ای دریغ از تو
عنان به طول امل داده ای دریغ از تو به کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو دلی که هر دو جهان رونمای او نشود…
عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را ساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را دارد از حکم روان ما را قضا در…





