غزلیات صائب تبریزی
سیلاب حواس است نظرهای پریشان
سیلاب حواس است نظرهای پریشان تخم نگرانی است خبرهای پریشان چون دانه تسبیح بود رشته الفت شیرازه جمعیت سرهای پریشان داغی است به هر پاره…
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
سیاه روی عقیق از جدایی یمن است کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس همیشه خلوت من…
سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت گر شبی خواهی شدن مهمان ما وقت است وقت می رود خط تنگ سازد جا بر…
سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
سمنبران که به لب آبدار چون گهرند به چهره از جگر عاشقان برشته ترند نظر سیاه مگردان به لاله رخساران که برگریز دل ونوبهار چشم…
سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان زلف…
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش قمری ازشهپر خود اره نهد برپایش جرعه اولش ازخون مسیحا باشد چون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش…
سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد
سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد که می پرزور چون افتاد در مینا نمی گنجد به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی…
سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است پاکباز از هوش آن چشم سیاهم کرده است جای حرف از لب، عرق از جبهه می…
دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد ز خود برون شده برگ سفر نمی خواهد دل از ضعیف نوازی نمی توان برگشت و گرنه سوخته ما…
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد این غمکده ای نیست که آباد توان کرد گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد خون…





