غزلیات صائب تبریزی
کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد
کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد روزن ز دود بیشتر آزارمی کشد زحمت درین بساط به قدر بصیرت است سوزن ز پای راهروان خارمی…
کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
کسی که دل به خیال تو در گرو دارد به هر نفس که برآرد حیات نو دارد نمی رسد به زبان خموش آسیبی خط مسلمی…
کریم اوست که خود را بخیل می داند
کریم اوست که خود را بخیل می داند عزیز اوست که خود را ذلیل می داند درین محیط چو غواص هر که محرم شد نفس…
کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟
کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟ کدام روز که شیری درین نیستان نیست؟ دویی به راه نگاه تو خار ریخته است وگرنه سبزه…
کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟
کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟ که نخل بارور را دل سبک از سنگ می گردد زدست انداز گردون کوته اندیشی که…
کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون
کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون عیسی آن شیری که از پستان مریم خورده است در گرانان نشتر آزار را تأثیر نیست ورنه…
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد بر…
قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند بیقراری به من و خواب به مخمل دادند چون سر از کوچه زنجیر نیارم بیرون؟ که عنانم…
قدم برون مگذار از حصار خاموشی
قدم برون مگذار از حصار خاموشی که خواب امن بود در دیار خاموشی ز خامشی دهن غنچه مشکبو گردید خوشا لبی که بود مهردار خاموشی…
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق بی آب دیده نیست نمازی نیاز عشق خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد ناخن به هر…





