عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد

عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد چون قلم نبض به دست همه کس نتوان داد ناله ای کز سر در دست شنیدن…

Continue Reading...

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند فارغند از غم دستار و سرانجام لباس چه حضورست که…

Continue Reading...

عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد

عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد از شکرخند سلیمان روزی مور آورد حاصل روی زمین بردار از یک کف زمین هر سحرخیزی که…

Continue Reading...

عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد

عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد از موج آب مرده به دریا کجا رسد در وادیی که خضر در او موج می زند…

Continue Reading...

عاشق غم اسباب چرا داشته باشد

عاشق غم اسباب چرا داشته باشد دارد همه چیز آن که تراداشته باشد دل پیش تو مشکل سر ماداشته باشد ما راچه کند آن که…

Continue Reading...

عارف از راه به سجاده تقوی نرود

عارف از راه به سجاده تقوی نرود تیغ بر کف به سر منبر دعوی نرود با سیه دل ید بیضا چه تواند کردن؟ زنگ کفر…

Continue Reading...

طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است

طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است آن را که سخن سبز کند خضر زمان است بس خون که کند در جگر چشمه حیوان از…

Continue Reading...

طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا

طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا ساخت وحشی از جهان آن نرگس جادو مرا چون دهانش زود بی نام و نشان…

Continue Reading...

صفای روی ترا از نقاب می بینم

صفای روی ترا از نقاب می بینم به ماه می نگرم آفتاب می بینم اگر چه از سر زلفش بریده ام عمری است هنوز در…

Continue Reading...

صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست

صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست یک دو ساعت در گلستان عمر شبنم بیش نیست گریه در دنبال خنده بیجای من یک نفس…

Continue Reading...