غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد

غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد یوسف ما گرگ را در پیرهن می پرورد خون چو گردد مشک هیهات است ماند در…

Continue Reading...

غنچه مستور از نقاب برآمد

غنچه مستور از نقاب برآمد گل ز پریخانه حجاب برآمد برخوری از عمر کز نظاره رویت عمرسبکسیراز شتاب برآمد از غم روی که آه سردسحرگاه…

Continue Reading...

غم محال است که تدبیر دل من نکند

غم محال است که تدبیر دل من نکند این نه برقی است که دلسوزی خرمن نکند سرو چون قامت عاشق طلبی جلوه دهد چه کند…

Continue Reading...

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند

غفلت زدگان دیده بیدار ندانند از مرده دلی قدر شب تار ندانند رحم است بر آن قوم که بیداری شب را صد پرده به از…

Continue Reading...

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد فغان بی اثر در سینه عاشق…

Continue Reading...

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد پیش از دم هلاک به بالین من رسد دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش روزی…

Continue Reading...

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو سرو تو قد…

Continue Reading...

عمارتی که نگردد خراب، همواری است

عمارتی که نگردد خراب، همواری است گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است ز خویش خیمه برون…

Continue Reading...

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل گوهر کسی به…

Continue Reading...

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده…

Continue Reading...