غزلیات صائب تبریزی
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را که افزاید رسایی از گره در رشته باران را ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را…
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید بغیر لطف ز روی نکو نمی آید صفای حسن بتان از دل گداخته است ز آب آینه این…
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما به آفتاب شبیخون زند پیاله ما ز بی قراری ما دردسر کشد بالین شبی که دختر رز…
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه…
ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
ز سادگی است تمنای سود ازین مردم که شد به خاک برابر وجود ازین مردم بغیر آبله دل که غوطه زد در خون کدام عقده…
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید مسخر…
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟ که از طبیب…
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم چو خواهد گشت آخر بیستون لوح…
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب مه…
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد…





