غزلیات صائب تبریزی
عارف به اختیار خود از سر گذشته است
عارف به اختیار خود از سر گذشته است این رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است از ترکتاز حادثه، صحرای سینه ام کشتی است بی حصار…
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم خیر از خانه در بسته تمنا دارم چون قدح چشم به احسان صراحی است مرا روزی خود…
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست پرده بیگانگی اینجا به جز سجاده نیست در صف مستان که بیرون رفتن از خود طاعت است بادبان کشتی…
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه به آهو…
صحبت به حریفان سیه کار مدارید
صحبت به حریفان سیه کار مدارید بر روی سخن آینه تار مدارید ظاهر نشود در دل نادان اثر حرف در پیش نفس آینه تار مدارید…
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش ازدم جان بخش جان کن درتن نی زود باش می پرد گوش اجابت در هوای ناله…
صباح مستی و شام خمار می گذرد
صباح مستی و شام خمار می گذرد خوشی و ناخوشی روزگار می گذرد اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم ز هفت پرده چشمم…
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است سیلاب عقل، گریه مستانه بوده است از بند گشت شورش مجنون یکی هزار زنجیر تازیانه دیوانه بوده است امروز…
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان خاک این…
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن…





